تبلیغات
کلاس فیلم سازی - تاریخ سینما7

3-3 پیش به سوی صنعت

امروزه دیگر همگان بر این نکته اتفاق نظر دارند که سینما یک هنر - صنعت عظیم است ، شاید پس از مدت کوتاهی نام تجارت را نیز به این واژه ترکیبی اضافه کنند ، زیرا با وجود آنکه واژه صنعت می تواند به نوعی تجارت را نیز در بر داشته باشد ، انگیزه های اقتصادی بیش از پیش در حال جهت دهی به سینما هستند و تجارت سینمایی آنقدر مهم است که بتوان جایگاه ویژه ای در این ترکیب ، برای آن در نظر گرفت : هنر- صنعت - تجارت.

در این میان سینمای امریکا بیش از همه به این واژه معنا می بخشد و تجسم کاملی از آن را ارائه می دهد. پایه های این تجسم هم از همان سال های آغازین سینما در امریکا شکل گرفته و به مرور مستحکم شده. در واقع آمریکا توجه لازم و ویژه ای را که صنایع جدید برای رشد و گسترش و در نهایت رسیدن به سود دهی نیاز دارند از سینما دریغ نکرد و نتیجه آن شد که سینمای آمریکا توانست از جایی به بعد به حاکمیت مطلق در سینما دست یابد. حقیقت آن است که سینمای امریکا این حاکمیت را باید مدیون همین پایه های مستحکم بداند.

در حالی که از همان زمان شکل گیری سینما در امریکا ، مسیری که در آن حرکت می کرد مسیری کاملا صنعتی می نمود اما نقطه عطف این جهت گیری در این دوره ( دوره انتقال ) بود.

4-3 فیلم های بلند

در دهه اول قرن بیستم ، تولید فیلم های کوتاه که تنها جنبه سرگرمی داشتند ، به عنوان وسیله ای تفریحی و ارزان قیمت برای اقشار پایین جامعه به عنوان یک قانون برای کمپانی های فیلم سازی در آمده بود. یکی از دلایل اصلی این دیدگاه آن بود که گمان می شد تماشاگران سینما که عمده انها را افراد کارگر و بی سواد تشکیل می دهند حوصله آن را که مدت طولانی در یک جا بنشینند و یک داستان را دنبال کنند ندارند ، به همین خاطر باید برای انها فیلم های کوتاه با موضوعات ساده و قابل فهم ساخت. اما این دیدگاه مدت درازی به طول نینجامید.

در سال های آغازین ، در کشورهای مختلف پخش فیلم های خارجی بسیار رواج داشت. در میان کشورهای صاحب سینما در این سال ها ، این کشور ایتالیا بود که یکه تاز تولید فیلم های بلند داستانی شد ، آن هم با دکورهای با شکوه و خیره کننده . فیلم عظیم کجا می روی ؟ ( Que Vadis) ساخته شده در ا ستودیو چینه ( Cine Company ) در ایتالیا در سال 1912 در امریکا به نمایش در آمد و به مدت دو ساعت با دکورهای عظیم و چشمگیر ، صحنه های پر جمعیت ، داستان تاریخی ، افکت های ویژه و... تماشاگران را در صندلی هایشان میخکوب کرد. فیلم کجا می روی؟ به جای نیکل ادئون ها در تئاترهای درجه اول به نمایش در آمد و تماشاگران آن نیز به نسبت تماشاگران معمول سینما از سطح بالاتری برخوردار بودند. این مسائل باعث شد تا شاخک های تهیه کنندگان فیلم در آمریکا تکان بخورد و بر آنها آشکار شود که آینده سینما ، بدون چون و چرا در دل فیلم های بلند داستانی نهفته است. به این ترتیب ساخت فیلم به اصطلاح داستانی ، صنعت سینمای آمریکا را درنوردید.

فیلم بلند داستانی در امریکا ، Feature Film ، نامیده می شود. این نام از نمایش های تئاتری وودویل ، وام گرفته شده. برنامه های نمایشی تئاترهای وودویل از بخش های مختلفی تشکیل می شد ، اما یکی از آنها به دلیل ویژگی خود به عنوان برنامه اصلی تبلیغ می شد که مورد توجه مردم بود. این بخش ، معمولا داستان ، شخصیت و یا موضوع مهمی را شامل می شد ، به همین خاطر فیلم های اولیه داستانی نیز به این نام خوانده شدند و این نام روی فیلم های داستانی بلند ماند.

در آغاز در راه پخش فیلم های داستانی مشکلاتی وجود داشت. شرکت های پخش عموما فیلم ها را از کمپانی ها به صورت متری و با قیمت های تعیین شده ، خریداری می کردند. این فیلم ها عموما فیلم های ارزان قیمتی بودند در حالی که تولید فیلم های بلند داستانی ، برای تهیه کننندگان ، با ارزشی که برای این گونه فیلم ها قائل بودند هزینه زیادی را در بر داشت و به این ترتیب قوانین قبلی به زیان آنها تمام می شد. از این رو در سال 1914 ، انجمن های ملی پخش فیلم به وجود آمدند تا قیمت فیلم ها را به نسبت هزینه ای که در بر داشته اند تعیین کنند تا به این ترتیب امتیازات فیلم های چند حلقه ای بر فیلم های کوتاه را در عمل نشان دهند و نیز تولیدکنندگان هزینه های زیاد این فیلم ها را به این ترتیب مستهلک کنند. در پی این اقدام نمایش دهندگان نیز قیمت بلیط ها را تغییر دادند و فیلم های بلند داستانی را با بلیط های گرانتر به نمایش گذاشتند.

همان گونه که پیشتر گفته شد، تماشاگران اولیه سینما عموما از بین اقشار پایین جامعه با سطح سواد و فرهنگ پایین بودند ، اما ظهور و گسترش فیلم های بلند داستانی ، طبقه متوسط را نیز به سینما علاقه مند کرد ، چرا که این فیلم ها به تئاترهای مورد علاقه مردم و نیز به نمایش نامه ها و رمان های طبقه متوسط نزدیک تر بود.

صنعت سینمای امریکا تلاش کرد تا با فیلم های تازه و نیز تماشاگران تازه همساز شود. به همین خاطر نوع تازه ای از تالارهای نمایش فیلم در سراسر امریکا سر بر آوردند. تالار های جدید ، بزرگ ، راحت و با شکوه بودند ( همچون سالن های مهم تئاتر ) البته با قیمت بلیط بالا. همچنین این تالارها زیر نظر استودیوهای بزرگ اداره می شدند. این تالارها که برخی ویژه نمایش فیلم ساخته شده بودند و برخی با تغییر شکل تئاترهای قدیمی به وجود آمده بودند ، به واسطه شکوه و جلال ظاهری خود به نمایش فیلم هایی می پرداختند که تماشاگران بسیار و سطح بالا ( منظور بیشتر پولدار ) را جذب کنند.

افتخار ساخت نخستین فیلم بلند داستانی از آن کمپانی ویتاگراف ( Vitagraph Company ) است که از اعضای MPPC بود ( در واقع با وجود آنکه اعضای Mppcدر مقابل ساخت و نمایش فیلم های بلند مقاومت می کردند اما همین اعضای Mppc بودند که نخستین فیلم های بلند قابل توجه را ساختند ). ویتاگراف در سال 1909 فیلم بسیار مهم و مذهبی خود را با نام زندگی موسی پخش کرد. این فیلم پنج حلقه بود و داستان حضرت موسی ( The Life of Moses ) را از هنگامی که فرعون او را به فرزندخواندگی پذیرفت تا زمان مرگش در کوه سینا به تصویر می کشید. موفقیت نسبی این فیلم کمپانی های دیگر به ویژه کمپانی های مستقل را به سمت ساخت این گونه فیلم ها هدایت کرد.

اما مهم ترین شخصیت و در واقع قهرمان فیلم های بلند در آمریکا دیوید وارک گریفیث ( David Wark Griffith ) بود. او با ساخت فیلم هایش به ویژه تولد یک ملت ( Birth Of A Nation ) تحول عظیمی در فیلم های بلند ایجاد کرد. تکنیک ها و تمهیداتی که گریفیث در این فیلم استفاده کرد ، تمامی فیلم های بلند پیشین را پشت سر گذاشت. این فیلم به تاریخ آمریکا و جنگ های داخلی میان شمال و جنوب می پرداخت و به دلیل حساسیت هایی که به دلیل مسائل نژادپرستانه ایجاد کرد در طرز تفکر و دیدگاه ها نسبت به سینما تغییرات زیادی ایجاد کرد و بحث های فرا سینمایی را نیز به سینما کشاند.

در سال 1918 که می توان ان را پایان دوره انتقال دانست ، سینما در آمریکا در آستانه ورود به مرحله ای از بلوغ قرار گرفت و همه چیز : استاندارد شدن روش های تولید فیلم ، بها دادن به موضوع ، ساخت سالن های مجلل و ... همه حکایت از این داشت که تولید فیلم بلند تداوم خواهد یافت.

5-3 ظهور نظام ستاره سازی   

تا پیش از 1908 چند عامل ، راه رشد نظام ستاره سازی را سد می کرد:

1) بازیگران سینما معمولا موقتی بودند ، اغلب این بازیگران برای امرار معاش از تئاتر به سینما روی می آوردند. در آغاز وجهه سینما در بین دست اندرکاران تئاتر چندان وجهه دلچسب و محبوبی نبود و بازیگران تئاتر بازی کردن جلوی دوربین را دون شخصیت خود می دانستند ، از طرف دیگر نیز در هیچ شرکت فیلم سازی آنقدر دوام نمی آوردند که تبدیل به ستاره شوند.

2) تا حدود 1909 ، دوربین معمولا در چنان فاصله ای از رویداد قرار داشت که معمولا تماشاگران نمی توانستند ویژگی های ظریف بازیگران را تشخیص دهند ، در حالی که شرط اصلی ایجاد علاقه به بازیگران در همین ویژگی ها نهفته است.

3) در آغاز کار نیکل ادئون ها ( Nickel Odeon ) ، تماشاگران بیشتر به نام استودیوی سازنده توجه می کردند تا به بازیگران. از همین رو در ابتدا غالب کمپانی های فیلم سازی خواه عضو تراست و خواه مستقل در مقابل نظام ستاره سازی ( Star System ) مقاومت می کردند. آنها می ترسیدند محبوبیت چهره ستاره ها در میان تماشاگران توقعات آنها را نسبت به کمپانی افزایش دهد و به این ترتیب توازن قدرت اقتصادی که تا اینجا به نفع انها بود را بر هم بزند.

دیری نگذشت که سینما به همه دست اند کارانش فهماند که نباید قدرت استراتژی بازاریابی ، که به نام سیستم ستاره سازی معروف شد را دست کم بگیرند. کمپانی ها که گمان می کردند درج نام بازیگران در عنوان بندی و یا پایان بندی ، سود آوری سینما برای انها را خدشه دار خواهد کرد به زودی دریافتند عمده سودی که در سینما نهفته است در هین محبوبیت و مقبولیت هنرپیشه ها نهفته است.

با پیروی از سیاست پنهان کاری ، بازیگران محبوب فیلم های اولیه تا سال ها تنها با نام نقشی که در فیلم ها ایفا می کردند شناخته می شدند ( مانند مری پیکفورد ( Marry Pickford ) با نام مری کوچولو ) یا با نام کمپانی ای شناخته می شدند که در آن کار می کردند ( مانند فلورانس لارنس ( Florence Lawrence ) با نام دختر بایوگراف ). این در حالی بود که روز به روز محبوبیت هنرپیشه ها در نزد تماشاگران افزایش می یافت و آنها خواهان اطلاعات بیشتر درباره بازیگران محبوب خود بودند. به این دلیل از 1909 بولتن های تجاری فیلم ها آغاز به درج مقالاتی درباره ستارگان آن زمان کردند.

هر سیستم و نظامی برای این که بالاخره از جایی سر بر آورد و در آینده گسترش یابد نیاز به ذهنی متفکر و خلاق دارد تا فرصت ها را بررسی کند و در زمان مناسب آنها را به چنگ آورد. نظام ستاره سازی نیز با وجود انکه کمابیش و به طور بسیار محدود در کمپانی های مختلف در حال آزمایش و تجربه اندوزی بود سر انجام توسط کارل لیمل ( Carle Laemmle ) بود که به خوبی آزمایش شد و بسیار سربلند بیرون امد. ماجرا به این صورت بود که فلورانس لارنس از کمپانی بیوگراف ( Biograph Company ) جدا شده بود ( برخی معتقدند او به دلیل علنی ساختن خود از بیوگراف اخراج شده بود ) ، لیمل به سراغ او رفت و او را در کمپانی IMP استخدام کرد.

لیمل بلافاصله پس از استخدام لارنس شایعه مرگ او را توسط نویسندگانی ناشناس در روزنامه ها رواج داد. علاوه بر این لیمل برای اولین بار نام اصلی او را برای عموم فاش کرد. سپس تبلیغات گسترده ای را بر ضد کمپانی های انحصاری آغاز کرد و انها را متهم کرد که به دروغ شایعه مرگ لارنس را رواج داده اند تا پیوستن او را به کمپانیIMP تحت الشعاع قرار دهند. لیمل برای اثبات زنده بودن لارنس ، قول داد که کینگ بگوت ( King Baggott ) ( یک بازیگر محبوب دیگر در IMP ) ، هنگام نمایش نخستین فیلم مشترک انها ، لارنس را تا شهر سنت لوئیس ، که اکران عمومی فیلم در انجا آغاز می شد ، همراهی خواهد کرد. در ان روز نیمی از مردم سنت لوئیس برای دختر بایوگراف که بعد از مرگ عجیبش به یک باره زنده شده بود در ایستگاه قطار شهر جمع شدند. این صحنه چیزی نبود مگر شورشی تمام عیار و متحیر کننده و در واقع نقطه عطفی در ظهور نظام ستاره سازی. شیوه تبلیغاتی لیمل به قدری موفقیت آمیز بود که تهیه کنندگان مستقل دیگر بلافاصله سیاست ستاره سازی را هر یک به شیوه خود در پیش گرفتند.

یک صفحه تبلیغاتی از لیمل

در مجله سینمای جهان

اعضای MPPC نیز با کمی فاصله از دیگر رقبا دست به چنین تبلیغاتی زدند ، اما باز هم نه به آن شوری که رقبایشان عمل می کردند. از 1911 کمپانی های ویتاگراف ( Vitagraph Company ) ، لوبین ( Lubin ) و کالم ( Kalem ) همگی به تبلیغ بازیگران خود پرداختند. بیوگراف تا مدت ها در مقابل این سیستم ایستادگی کرد و تازه در 1913 تبلیغ نام بازیگران و کارگردانان اصلی خود را با دیوید وارک گریفیث ( David Wark Griffith ) آغاز کرد (کسی که خود به زودی به جرگه مستقل ها پیوست) .

به این ترتیب چیزی نگذشت که کمپانی های تولید فیلم با طوفانی از عکس ، دیوارکوب ، کارت پستال و چاپ مقالاتی در باب ستارگان محبوب مردم در مجلات پر فروش ، تماشاگران سینما را درنوردیدند و توجه انها را به ستارگان سینما معطوف کردند ، سیاستی که تا به این جا به خوبی آن را حفظ کرده اند.

طی دوره آغازین ، تولید فیلم در آمریکا عمدتا در ساحل شرقی صورت می گرفت و هنوز مکانی به نام هالیوود وجود نداشت. دفاتر مرکزی کمپانی های بزرگ فیلم سازی عمدتا در شهرهای نیویورک ، شیکاگو و نیوجرسی بودند و عمده تولید فیلم نیز در همین مناطق صورت می گرفت.

اما ساحل شرقی تنها مدت کوتاهی مرکز فیلم سازی آمریکا بود ، دیری نگذشت که این مرکز تغییر مکان داد. هالیوود از مهاجرت دسته جمعی کمپانی های تولید فیلم از شرق آمریکا ، بین سال های 1907 تا 1913 به وجود آمد. علت این مهاجرت تمام عیار صنعت تولید فیلم آمریکا از شرق به کالیفرنیای جنوبی در طول این سال ها هنوز کاملا روشن نشده است ، اما نکات اصلی و برجسته آن تا حد کافی معلوم است:

1) کمپانی های مستقل و کوچک که در کلاف سلطه جویی MPPC گیر کرده بودند در پی آن بر امدند تا به نوعی از منطقه تحت نفوذ MPPC خارج شوند و به منطقه ای بروند که دیگر نیازی نباشد از ادیسون و شرکایش حساب ببرند. فاصله کالیفرنیای جنوبی از مراکز MPPC در نیویورک و نزدیکی آن به مرز مکزیک ، این ایالت را پناهگاه امنی برای شرکت های مستقل می ساخت. به این ترتیب بین سال های 1908 تا 1912 بسیاری از شرکت های مستقل به طور دائم در جنوب لوس آنجلس _ هالیوود _ مستقر شدند.

2) هنگامی که نیکل ادئون ها سر بر آوردند و بازار پخش فیلم در آنها حسابی گرم شد ، نمایش دهندگان به هفته ای بیست تا سی فیلم تازه برای نمایش نیاز داشتند ، به همین خاطر لازم شد که تولید کنندگان ، تولید فیلم را بر پایه برنامه ریزی یک ساله بنا کنند. از آنجا که اغلب فیلم برداری ها در نور آفتاب و فضای خارجی صورت می گرفت ، در مناطقی چون نیویورک و شیکاگو ، با هوای ابر گرفته شان ، فیلم سازی همواره با مشکل روبه رو بود. صنعت فیلم سازی در این شهرها پایه ریزی شده بود و از طرفی دسترسی به مهارت و تخصص در آنها آسان بود ، اما در 1907 ، تهیه کنندگانی چون سیلگ پالی اسکوپ ( Selig Polyscope ) در فصل زمستان واحدهای تولیدی خود را به نقاط گرم منتقل می کردند. کمپانی های دیگر نیز برای افزایش تولید فیلم و تسهیل در روند کارشان به همین کار دست زدند. تعدادی از کمپانی ها در مکان هایی چون جکسن ویل ، فلوریدا ، سن دیه گو ، نیو مکزیکو و حتی کوبا دست به تجربه زدند ، اما نهایتا مرکز صنعت سینمای امریکا ، هالیوود شد.

3) به این ترتیب به زودی آشکار شد که تولید فیلم به یک مرکز تازه صنعتی نیاز دارد _ جایی که هوای گرم و معتدل ، مناظر متنوع و کیفیت های مناسب دیگر که برای این صنعت ضرورتی حیاتی دارد ، به خوبی تامین شود. کالیفرنیا ایالتی بود که این ویژگی ها را با هم دارا بود. این ایالت در تمام طول سال ، آب و هوایی مناسب برای فیلم برداری دارد ، به طوری که هواشناسی آمریکا برای این منطقه معدل 320 روز از سال آفتابی یا روشن را بر آورد کرده است. هالیوود در جنوب لوس انجلس ، یکی از شهرهای جنوبی ایالت کالیفرنیا مستقر است. هالیوود تا پنجاه مایلی خود پوشیده از کوه ها ، دره ها ، دریاچه ها ، جزیره ها ، جنگل ها ، سواحل دریا و بیابان و کویر است ، یعنی منطقه ای بسیار مناسب برای ساختن فیلم های مختلف که قادر است لوکیشن های ( Location ) متنوع برای فیلم ها را فراهم کند. از جمله جاذبه های دیگر لوس آنجلس ، سابقه آن به عنوان یک مرکز حرفه ای تئاتر با استعدادهای قابل توجه در زمینه بازیگری ، نویسندگی و ... بود که می توانست نیروی تازه ای برای سینما فراهم کند. همچنین در این شهر نرخ مالیات پایین بود و زمین به فراوانی موجود بود. این امتیازات به ویژه کمپانی های تولید فیلم نوپا را قادر می ساخت تا چندین هزار هکتار زمین را به بهایی ارزان برای نصب استودیو ، دکور های بزرگ و فضاهای پس زمینه خریداری کنند. این ویژگی ها به قدری مهم و مفید بودند که حتی اعضای MPPC از جمله بیوگراف ( Biograph ) ، کالم ( Kalem ) و اسانی ( Essanay )نیز دم و دستگاه خود را به آنجا منتقل کردند تا آنها هم از این امتیازات بهره مند شوند.

به این ترتیب هالیوود نه تنها به مرکز سینمای آمریکا که به مرکز سینمای جهان بدل شد.


ادامه مطلب